|
My Double Life With You and Without You
|
به هيچ كسي كه هيچ گاه برايش ننوشتم
اين چندمين بار است كه برايت نمي نويسم ، دليلش را نمي دانم كه تو چرا مثل بقيه ي آدم هاي توي اين سطرها نوشته نمي شوي ...
در زندگي خودم خيلي از چيز ها را نتوانستم بنويسم يا خيلي ها قابل نوشتن نبودند ...
صدا ، كاش مي شد صدايِ سنتور را نوشت ، يا به تصوير كشيد آنهم نه در قالب نت هاي بي روح بلكه وقتي نوشته را مي خواني الهه ي ناز در گوشَت ترنم بگيرد ، تو را آنقدر در خود غرق كند كه نفهمي اين شبي كه صبح كرده اي فقط در يك تصنيف غرق بوده اي و در يك تصنيف اشك مي ريختي ...
در صداي سنتوري نيازمندانه دستت را دراز كرده اي ...
آنوقت كه اين همه ننوشتن و نتوانستن در تو زنده شد تازه به ذهنت مي رسد كه هنوز مسيرهاي زيادي هست كه نرفته اي ...
اين ، تو را جوري حركت مي دهد ، آنقدر كه از تو اثري نمي ماند و گـم
مي شوي توي دلهره گي ِ آب هاي جهان ...
j.A.v.i.D.d
۱۵ مهر ۸۷
کلمــات از پنجره ی اتاقـم آویزان هستند ، از ســر و کول دیوار بالا
می روند وحرف به حرف روی میز سُر می خورند . زیر پوستم وول
می زنـند و خود را به در می چسبانند . به سـطل زباله حقیر نگــاه
می کنم ، چه کلمات معصومی ...
دستهایم را محکم بسته اند ، آرام بالا می روم ...آرام ... و گردنم ،
از سقف آویزان ، از پنجره اتاقم ، دیوار روبرو رنگ می بازد ...
سُر می خورم ، در را می چسبم ... دنیا دایره است ... دایره ...
دیوار روبرو دایره ، پنجره دایره ... من دایره ... دایره ها از پنجره
بیرون مـــی ریزند ... روی آســفالت ... دایــــره ها از رویشان رد
می شوند ... دایره می چرخد ...آرام ... گوشه اتاق به شکل عجیبی
دایره ...
خ ی ل ی
ش . بالا
