تبليغاتX
زندگی دوگانه Double Life
My Double Life With You and Without You

چهار

 

امروز ... در هزار توهایِ قفسه سینه ام باید قدم بردارم ، نمی دانم چگونه توصیفش کنم ، درد ، یا صدای ِ نوعی درد در قفسه سینه ام پیچیده است ، دردی ست که درست بعد از خوردنِ یک قرص به سراغم آمده است . هر وقت که این قرص را می خورم ، به این درد مبتلا می شوم .

درد مثل دخترک بود . دخترکی  که توی ِ عکس هاش ، همیشه سر به شانه ی من

می گذاشت و عکس هایمان همیشه بی سر در می آمدند ... انگارتمام دوربین هایِ جهان با شانه هایم قهر بودند ، یا شاید ... شاید ...من بودم که شایسته گی ِ میزبانی ِسر او را نداشتم. دخترک ، شبیه چهار بود . این روز ها چهارکم پیدا می شود . امروز صبح چند تا سه و پنج دیدم ، حتا جالب بود بعد از مدت ها یک دو هم دیدم . ولی انگار فقط همین یک چهار را در این کره ی خاکی گِلیِ چند میلیاردی داشتیم .درد بوی گِل گرفته بود ، بوی ماهی هایی که تازه از آب بیرون می پرند ، آنها همه گی یک هستند و من ماهی ها را به خاطر یک بودنشان خیلی دوست دارم آنهم وقتی که بوی گِل می دهند و قفسه سینه شان درد

می گیرد . ماهی گیر برای طعمه از قرص استفاده می کند ، همین که قرص تویِ آب حل شد ، ماهی هایِ آن دور و بر اول سرفه های خشک و کوتاه می کنند ، بعد احساسِ درد در قفسه سینه شان شروع می شود ... فکر می کنند اگر به بیرون آب بزنند ، حالشان بهتر

 می شود ... با تمامِ قوا پرواز می کنند ، آنقدر بلند می پرند که ماهی گیر دست به دامن شکارچی می شود ، ولی مگر می شود  آنها را از دلِ آسمان شکار کرد ، با آن ارتفاعِ زیاد ، حتا ابرها ... بله ابر ها هم که برای خود کسی هستند ، زیر سایه ی ِ ماهی ها می روند ...راستی تا یادم نرفت بگویم ابرها همه هفت هستند ... ماهی ها آنقدربالا می روند که به قفسه سینه ی آسمان می رسند بعد شروع می کنند به پخش شدن در قفسه ی سینه اش ، بوی گِل می دهند ، آسمان درد می کشد و سرش را روی شانه های ِ ...

شانه های ِ من می گذارد ...

عکاس می گوید : آماده اید ؟... سه ... دو ... یک ...

- اَه ... لعنتی ... باز اینم خراب شد ... سرهاتون تو کادر نیست ...

 

 

دست ِ چهار را می گیرم وبا هم به ماهی گیری می رویم ...

 

بسته ی قرص را از جیبم بیرون می آورم ودانه دانه همه ی قرص هارا داخلِ یک لیوان ِ پر از آب حل می کنم ، من و چهار سوار یک ماهی می شویم ، ماهی می پَرد . حتا از دست شکارچی هم فرار می کند ، می رسیم به قفسه سینه ی آسمان ... لیوانِ آب را از آن بالا وِل می کنیم روی این کره ی خاکی   گِلی  با آن جمعیتِ چند میلیاردی اش ...

کُره ابتدا سرفه های خشک و کوتاه می کند بعد قفسه سینه اش درد می گیرد و ...

 

من و چهار بر می گردیم ... سرش را روی ِ شانه ام می گذارد ، شانه ام درد می گیرد ،

 قفسه سینه اش ...

من و چهار ... آرام آرام توی لیوان ِپر از آب حل می شویم ...توی لیوان پر از آب حل ... .

 

                                                                       شعبان بالاخیلی

+ Written by  11 Apr 2008    sHa'bAn bAlakHaYli  |