تبليغاتX
زندگی دوگانه Double Life
My Double Life With You and Without You

رسم کبوتري درفاصله دو انگشت

 

منصور خورشيدي يک معلم و شاعر است ، صفاتي که هرکس به خود ديد نوري از رستگاري براو تابش يافت. خورشيدي هميشه در بطن جريان هاي شعر ايران بوده است .آثار او در دهه پنجاه درفردوسي چاپ شد. آشنايي او با شعر حجم درهمان سالها در برخورد با فيروز ناجي و ادامه  آن در انتهاي دهه شصت باعث شد که به اين نوع شعر توجه بيشتري نشان دهد . بعدها رويايي ، برش هاي زباني و ايجاز دربيان ، خيالهاي سريع ، ارائه حجم هاي ذهني ،معماري واحد هاي حجم گونه زبان و کوشش براي خلق تشکل هاي ذهني در يک قطعه شعر را از خصوصيات شعر او دانست . منصور خورشيدي دعوت ما را براي گفتگو  به گرمي دريک روززمستانيِ اين سالها پذيرفت . گاهي حرف ها به خاطرات به ياد ماندني او و گاهي به نامه هاي رويايي ختم مي شد . هرچه حجم دراين سالها به خود ديده است در او ديده مي شود و مهرباني او که هيچ گاه ديده نمي شود .

 

در ادبيات معاصر کساني جريان ساز بوده اند ، اصولن جريان چيست ؟  و چه تاثيري

 

در روند پيشبرد يک مکانيزم دارد ؟

 

 

در ادبيات معاصر ما آنهايي جريان ساز بودند که تحولي درذهن و زبان ديگران ايجاد کرده اند .در داستان نويسي ، جمال زاده ، هدايت ، در شعر، نيما ،رويايي، شاملو ، احمدرضا احمدي ، درسينما ،بهرام بيضايي و کيميايي ودر بعد ديگر فروغ فرخزاد ، ابراهيم گلستان و...

جريان ، خلق منظر جديدي در بستر شعر است .خلق يک موقعيت تازه از زبان شعر ، پوست اندازي در ميان واژه هاست .هميشه در ادبيات هر دوره اي کساني هستند که آگاهانه مي خواهند جريان سازي کنند .مثل کف هاي کنار ساحل اندکي خودنمايي مي کنند و بعد هيچ ، اما آنهايي که دل به شعر داده اند هرگز سليقه خود را به کسي تحميل نکرده اند وتن به نظام استبدادي در ادبيات هيچ دوره اي نداده اند، کار خودرا کردند و هميشه آزاد بوده اند و ديگران به همين دليل فروتني زياد ، آنها را نمونه ي بارز يک جريان فکري مي دانند که در آينده شعر ما تاثير گذار بوده اند که هوش تازه را درجستجوي کشف تازه ي زبان در مکانيزم خيال تا امروز با خود آورده اند .

 

 

 

آيا شعر حجم يک جريان بوده است ؟ و اين که چرا بعد از اتفاقات دهه هفتاد چند

 

 وقتي است دوباره به آن پرداخته شده است ؟

 

من امروز هم معتقدم که شعر امروز ايران را                                                                  

شعر دهه چهل تغذيه مي کند شعري که سمت

  و سوي مشاهده داشت و شاعران هوشمندمنصور خورشیدی

را دعوت به فعاليت دوباره در سرايش شعر کرد

 تا ظرفيتهاي تازه اي ازکلمات را وارد شعرکنند .

 چرا که هوش شاعران آوانگارد پشتوانه غني دارد

 و مرز جستجو هاي غير اصيل وتکراري را درهم

 مي ريزد . به همين دليل است که در همه جا سر

مي کشد. دهه پنجاه و دهه هفتاد هر بار تلنگر بيداري به ذهن و زبان ها زده است چون شاعران حجم زباني بي مرز و ذهنيتي مستقل دارند ما بي توجه به صفحه گردانان ادبيات پايتخت کار خود را مي کنيم به مضيقه هوش يا معده ي آن ها که عمدتا تفاوتي نمي کندکاري نداريم .

 

بعضي ها شعر رويايي را ازشعرحجم جدا دانسته اند ، نظر شما چيست و تفاوت اين دو

 

 در کجاست ؟

 

سوال شما کمي تعجب برانگيز است . شعر حجم با نام رويايي گره خورده است به کمک همين پشتوانه عظيم برنده بهترين شواليه فرهنگ و هنر در شعر حجم شده است شما بهتر مي دانيد که رهبري اين جريان بزرگ با رويايي بوده است  . ويژگي هاي شعر حجم در برش هاي زباني و ايجاز در بيان و سرعت بخشيدن خيال در ارائه تصوير ها و فشردگي در بيان را مي توان درشعر هاي رويايي مشاهده کرد .

 

بعد از بيانيه ي شعر حجم که در ابعاد وسيعي طرح ريزي شده بود  مانند سينما ،

 

 داستان ، نقاشي  و حتا مجسمه سازي چرا اين جريان فقط درشعر پي گيري مي شود

 

 و ديگرجنبه ها ادامه پيدا نمي کند؟

 

 

  شعر حجم ، رسالتي را که در غني کردن زبان با خود دارد ، تا آخر ادامه مي دهد از ذهن هاي تنبل توقعي نداريم که باهنر انتزاعي برخورد کنند و دچار تلائم و سرگشتگي شدند وگرفتاربحران و از اصل خود دورافتاده اند آنها زاينده تفکر نبوده اند واز جريانات روزمدرنيزم جهان دور افتاده اند زماني که همه ي هستي انسان ترنم دستيابي به معرفت است توقعي که نيست که بي معرفت ها نصيبي از آن ندارند . اما مشخصه هاي شاعران حجم را مي توانيد در " هلاک عقل " رويايي بخوانيد . آنچه از من مي خواهيد بايد بگويم در شعرحجم و يا هر شعر مدرن علامت ها ونشانه هايي وجوددارد تايک موقعيت در موقعيتي ديگر خلق شود  و پيش زمينه اي باشد براي درک و دريافت سرعت درمکانيزم شعر ، نه در سطح که درعمق ابعاد سه گانه و شعر زنده ترين چيزي است که به انتخاب زبان هميشه باز است .

 

 مشخصه شاعران حجم چيست ؟

 

نسبت هايي بين زمان و اشيا وجود دارد که هويت زباني شاعران را مي سازد .چون شعر حيات تازه زبان است و کانون مقاومت زبان هاي زنده دنيا ! کثرت گسترده از حضور فيزيکي پديده ها بدل به وحدتي از متافيزيک مي شود که بحران تازه اي براي درک جديد ايجاد مي کند .

تحريک زبان عليه زبان ، زدودن عادت ، کاربرد ايجاز ،  خلق پرسپکتيو در شعر و مهم تر

" اتفاق " که شاعر حجم را به سمت ژرف ساخت شعر هدايت مي کند ،گردشي آگاهانه در زاويه ي ديد شاعر ، طي طريق براي رسيدن به يک فاکتور استعلايي در رسيدن به علت غايي ( ديدار + طلب ) «-»  ( طلب + غياب ) «-» همزاد کردن طليعه ي تازه زباني در معرفت .

مناسباتي که زمينه ديدار را فراهم  مي کند تا حذف غياب صورت گيرد و " من ِ سوم "  در زبان شاعر خلق شود .

 

در جلسه نقد و بررسي کتاب " از فکرهاي باتو " غالب منتقدين شما را به الگو برداري

 

 از يدالله رويايي متهم کردند و شما تلويحن پذيرفتيد ولي در جاي ديگر دفاع

 

 کرديد . پاسخ روشن شما به اين مساله چيست ؟

 

من به نظر مخاطبان حرفه اي و منتقدان برجسته کشور احترام مي گذارم . آن ها حق دارند اين گونه دريافت کنند .باباچاهي در " گزينه هاي منفرد "  براهني در مصاحبه با " شهروند " کانادا ، فلکي درمجله نگاه ، آتشي درويزه نامه خود   امريکا و عباس شکري در مجله آفتاب نروژ و ديگران . همه ي اين حرف ها را مي پذيرم و هيچ وقت ازارادت من به به رويايي کم نمي کند . آن ها اسير پيشداوري هستند بي آنکه کتاب مرا خوانده باشند  .

من از دو تن از همين منتقدان پرسيدم شما کتاب مرا ديده ايد اظهار بي اطلاعي کردند ، به قول رويايي " آدم هاي بزرگ يک جاي خلوت کم دارند " ]به نقل از نامه 3 مه 1994 برابر 13 ارديبهشت 73 [ " حريف تو کسي است که بتواند به حرف تو برسد و يا رسيده باشد . حريف تو هم بازي حرف هاي تو مي کند وقتي که در برابر تو مي ايستد . آن ها هيچوقت به آن هوش اعلي " مسکن حجم " نمي رسند .

 

 

 

شعر محض که توسط شما و آقاي علي مسعود هزارجريبي طرح ريزي شد به کجا

 

 انجاميد ؟ آيا قصد انتشار مانيفست آن را نداريد  ؟

 

 

شعر محض دقيقا سي سال پيش طرح شده است . امروز پس از گذشت اين همه سال نياز به باز نويسي مجدد دارد . امروز شناخت از شعر در مداري ديگر سير مي کند . حيات تازه ي خيال جاي خود را از دست داده است و ما در جواني تخيل بلند پرواز داشته ايم .در ميان انبوهي از رابطه هاي پنهان و پيدا. درهر صورت يک طرف اين نظريه استاد هزارجريبي است و اگر موافق باشند ، حرفي نيست . امروز معتقدم که نظريه ها کارساز نيستند و شعر اگر تکنيکي  باشد اصل پذيرش براي اعتلا ، سبب زيبايي شناسي و معرفت شناختي در شعر مي شود ، که نگاه را در فضا مستقر مي کند و شکل گيري فرم ازبيرون به درون ارجاع پيدا مي کند  .

 

 

به نظر شما اشکال عمده شعر حجم با همه قدرت درساختار چيست ؟

 

 

برخي از اصول بيانيه شعر حجم ناگفته ماند و هنوز براي مخاطب سوال بر انگيز است از جمله " مطلق است براي آن از حکمت وجودي واقعيت و ازعلت غايي  آن برخاسته است و درتظاهر خويش خود را با واقعيت مادر آشنا نمي کند "  به اعتقاد من نياز به تحليل دارد . به همين دليل در نامه  " 14ژوئن 1991" در جواب سوال ما که: "آقاي رويايي امروز ما به سرعت هوش هاي صيقل خورده اي رسيده ايم که پس از گذشت بيسـت سال مانيفست شعر حجم و اصول بيان شده آن ضرورت ارائه ي  زمينه  تئوريک و اصولي آن نياز است ايشان نوشتند : " به نظر من امري است که شاعران بيست سال بعد که جايگاه امروز شعرحجم را مي سازند مي کنند با مناظر شخصي کارهاشان  و حيرت کارهاشان که منتقد امروز و فلسفه انتقادي شعر امروز را تغذيه مي کند.

 

در گذشته هم من هميشه ممسک بوده ام دراين که در تبيين اصول بيانيه سليقه ها و تکنيک هاي شخصي خودم را در رسيدن به حجم هاي ذهني و پريدن از سه بعد تحميل کنم ، اين که يک فضاي ذهني ، يک اسپاسمان (Espacement) ،يک حجم چگونه زائيده مي شود و تو به مجموعه آفريده هايت چگونه معماري مي دهي ، در اين معماري مهم خيال چقدر و چقدر سهم زبان چقدر است .مسايلي است که به قلمرو شرح تعلق دارد ...

 

پس شما و ديگر ياران مي توانيد  آن را روزکنيد و امروز کنيد ."

 

 

مخاطب دربرخورد با شعر حجم چگونه بايد رفتار کند ؟

 

 

شعر حجم رفتار خود را به کسي تلقين نمي کند هرکس مي تواند به تغيير واقعيت بپردازد و در آن تصرف کند و کشف حجم کند ، شاعر حرفه اي کسي هست که در اداره کردن کلمه مهارت داشته باشد امروز بايد قبول کنيم که در عادت ستيزي مشکل داريم همه شاعران آوانگارد اينگونه اند ، ما در عبور ميان فاصله هاست که خلق واقعيت مي کنيم .توقف فيزيکي از جهان اشيا موجب مي شود که ما واقعيت مفهومي شيئي را عوض کنيم و گرنه مجبور به پذيرش چيز هايي هستيم که دراطراف ما وجوددارد به نظر مي رسد فعال ترين گروهي درزمينه شعر فعاليت دارند همين گروه باشند که از فرصت ها بهترين استفاده را به نفع شعر به احترام مخاطبان دنبال مي کنند .

جايي گفتند که وقتي شعر در عرض بيشتر حرکت مي کند قائم به ذات نمي شود آيا

 

 صحيح است ؟

 

نظر شما چيست ؟

 

من اينگونه فکرنمي کنم . شعرحادثه اي است که درفضاي ذهني ايجاد مي شود  به همان صورتي که درفضاي صفحه سردر مي آورد و خلق حادثه مي کند به صورت نوشتاري خود را نشان مي دهد . مکان شعردر فضاي ذهني اتفاق مي شود . براي تامل و مشاهده براي دست يافتن به آغاز و انجام از همين جاســت که فاصله اي  بين فضاي خطـي و ذهنـي ايجاد مي شود که خلق حجم مي کند  و قائم به ذاتِ خود مي شود . چون فضاي حجم خوانش ذهني مي سازد ، که تکه هاي تعالي در آن کم نيستند.

 

شما نيز گاهي درنامهاي شعر دهه هفتاد شنيده مي شويد ، نظر خود را راجع به

 

 شعردهه هفتاد و آسيب شناسي اتفاقات بعد ازآن بفرمائيد ؟

 

ما همه جا و درهمه وقت شنيده وخوانده مي شويم  مهم نوع نگاه است که چگونه به تو و مجموعه ي آفريده هايت نگاه شود . نگاه من در مورد شعر دهه هفتاد ممکن است با ديگران از جهاتي متفاوت باشد در هر صورت هيجاني که بتواند حرکت تازه در زبان شعر ايجاد کند نمي بينم ، مقّر و بي قراري و پتانسيل حرکت را نمي توان بر مکانيزم ذهني شاعران پيدا کرد . کشف ابعادتازه زباني در کار نيست ، سکوي پرش وجودندارد . زبان شعر رفتارشاعرانه خود را به بازي هاي زباني داده است .

کشف و شهود به ندرت در کار شاعران ديده مي شود . رسالتي در غني کردن زبان انگاربردوش شاعران نيست . حادثه در زبان شعر اتفاق نمي افتد ، هيچ تکاني سريع و ناگهاني نيست در گذشته هم تکان روح بود و هم تکان روحيه و شعر شاعران نشان دهنده امضاي او درپاي شعربود .

شعر جوان کشور الان در چه  وضعي است  ؟

آنچه من مي خوانم و به دستم مي رسد به طور کلي در مورد شعر احساس مي کنم حرکتي که راه به سمت کمال بازکند وجود ندارد . انگار شعر در دايره هاي بسته دور مي زند  . شاعران امروز به زيبايي شناسي شعر فکر نمي کنند به ساختمان و فرم شعر اعتنا ندارند بيشتر از احساسات - سانتيمان -  بر مي خيزد . شايد در هواي ديگر شعر، حال و هوايي دارد که من از آن بي خبرم .

بحران رهبري که آقاي براهني مطرح کردند چيست؟ براي مخاطبان توضيح دهيد.

شعر اگرمبتني بر فرم نو ومحصول تجربه هاي نو و عصاره ي تربيت هاي ذهني براي ارائه  زبان باشد گرفتار بحران نمي شود.شما نظر براهني را در" بحران رهبري " شعر معاصر مي توانيد در کتاب " طلا درمس " – جلد سوم بخوانيد . اما من معتقدم که رهبران فکري شعر دچار بحران هستند . درحقيقت بحران شاعر داريم نه بحران شعر . اين حرکت در زبان خيلي از شاعران اتفاق افتاد . چون طول زمان ، شاعر  را وارد مرحله اي تازه از زبان

 مي کند که گرفتار بحران مي شود و باز توليد شعر مدرن تغييردرذهن و زبان شاعر  ايجاد مي کند .

 

خودتان در شعر به فرم معتقديد يا محتوا ؟ زبان چه جايگاهي در شعر شما دارد ؟

 

شعر فوران اشيا در فضاي ذهني است يک واقعيت صرفا کلامي که رابطه مستحکم به فرم و زبان شعر دارد . تا ميدان وسيع تري براي جلوه هاي کمال باز شود  .  و خود به زيبا ترين وجه با شعر رابطه برقرار کند .تا در شرايط جديد به تکوين تفکر برسيم و مناسبات مجدد براي ديدار در غيبت حضور از طريق صورت بندي ميان پديدار شناسي اشيا و خلق رابطه هاي غير مستقيم با جهان متافيزيک .

 

زبان احساس فزاينده براي يک انقلاب فکري ايجاد مي کند . تا صورت تحول يافته ي آن در معماري زبان به فرم شعر برسد و تحقق بازنگري  ارزش هاي فرم در همين نکته نهفته است که چشم قادر باشد تا مفاهيم بي جان را در ذهن متحول کند و به معماري واحد هاي حجم گونه زبان برسد .تلاشي براي خلق تشکل هاي ذهني در شعر .

 

 

 همین مصاحبه در سایت ادبی عروض :

 

 http://www.arooz.com/mag2/1386/12/post_155.php#more

مقدمه و گفتگو از شعبان بالاخیلی

Balakhayli @ gmail.com

 

 

 

 

+ Written by  26 Feb 2008    sHa'bAn bAlakHaYli