|
My Double Life With You and Without You
|
بعد نامه ! : متاسفانه بعضی از دوستان ازوبلاگ نویسی و نظردادن فقط
فحش دادن را یاد گرفته اند . ..از آنجایی که نمی خواهم به هیچ کسی
توهین شود... فعلن بخشی از کامنت ها را که به صورت ناجوری
درحال و رد و بدل شدن است ،پاک میکنم ! واین قدرت دارم که فعلن
طرفدار حیثیت افراد باشم تا حقیقت و واقعیت ...
دیگر آنکه نمیخواهم این بچه بازی ها ادامه پیدا کند ودارد دامن خودم
را می گیرد آنهم هرچند لحظه باید جواب تلفن کسانی را بدهم که ...
ازتمام دوستانی به آنها توهینی شده است عذرخواهی میکنم ...
حوصله ی هیچ احدی را هم ندارم !
به سلامت ...
به این لینک مراجعه فرمایید و نگاهی به بیانیه هیئت داوران بیاندازید
و به اتفاقات بعد از جشنواره فکرکنید!
این جشنواره ی عجیب ...
روایت آخر : خسته و کوفته خودت رابه مجتمع مسکونی صها شهر
می رسانی آنهم پنج شنبه که فقط قبرستان برایت حس ِ نوستالوژیکی دارد !
هیچ خبری نیست بچه ها به وضع ناجوری اتاق ها را تخلیه کرده اند و
خبرهای جدیدی از اختلافات بر سر مسائل اجرایی به گوش می رسد و ما که به
هر گوشی ی زنگ می زنیم یاد خاموشی قبرستان در ما زنده می گردد ...
روایت اول : ظاهرن همه چیز خوب پیش می رود بچه ها کم کم ازراه می رسند
و در هتل در نظر گرفته شده مستقر می شوند و شعر خوانی ها و افتتاحیه و
اختتامیه ها می آیند و می روند....
روایت ِ چشـم : عکس ها راببینید ... خاطرات خوب و بدی از نوشهر برایمان
باقی ماند ...
توضیحات عکس ها با نگه داشتن نشانه روی آنها حاصل می شود !!







