|
My Double Life With You and Without You
|
آبـــی هــا
در اتاقم باد
سرما و موهایِ تو را
برف
تحویلِ گرمای ِپوستم می دهد
دیگر این زوزه هایِ کودکی نیستند که مرا می ترسانند می ترسانند
درختانِ از سر روئیده
ریشه هاشان به سقف گیر کرده است
سقف گیر کرده است
آبی می شود هر آبی که اشک هایت را قسم می دهند
و تکرار می شود آنهم سه بار
باد را راهروهای ِمبهم سطرهایِ این شعر
دیگر این سطر های مبهم نیستند که مرا می ترسانند این شعر
دیگر این چشم ها نیستند
شب در پیچِ بعدی با گرگ واره گیِ خویش
به دستانِ گوسفندیِ من و به گوسفند ها خیره شده است
ودیگر این پیچِ بعدی نیست که مرا با گرگ واره گیِ خویش می ترساند
می ترساند
و راهرو ها و آبی ها
و آب ها
این سطرهای ِ مبهم توست که مرا می ترساند می ترساند
می ترساند...