|
My Double Life With You and Without You
|

در بي نهايت قدم مي زنم ، با دست هاي تا بي نهايت ،
گم مي شوم دربي نهايت ، مسير همچنان محو ...
سير آسماني شب در بي نهايت ...
درختان از بي نهايت بر مي گردند ...
دريا در كنارم آفتاب ...
سر به بالين مي نهم ... سر به بالين مي نهد و سر تا
بي نهايت ...
محو ... همچنان مسيري كه صبح آغاز مي شود
و صبح ، آغاز ...
در خودم بي نهايت را گم مي كنم و تبديل مي شود به تو ...
در كنار ساحل ، آسمان را به بي نهايت تحويل مي دهي
غروب را ...سال را تحويل مي دهي ..
به مردن ادامه مي دهم ... در جستجوي مرگ ...
به بي نهايت مي رسيم ...
و گم مي شود در گم شدگي ِ سال ها ...
خودم را در بي نهايت غرق مي كنم ...