|
My Double Life With You and Without You
|
|
ساعت چهار بار نواخت ... گفت وگو با شعبان بالاخیلی - شاعر بندرگز |
|
|
|
شهرزادهاشمی: دانشگاه آزاد گرگان درس می خواند. مدت کوتاهی مسوول انجمن ادبیات داستانی سایه روشن بندرگز بوده است. جوان پرشور و شیدایی است، تندتند و با انرژی حرف می زند. به داستان کوتاه علاقه دارد و می گوید، در داستان زیبایی های ظریف تر و عقلایی تری وجود دارد.وی دو مجموعه شعر «کلاغ سیب شد» و «عسل با طعم کافکار» را آماده چاپ دارد. |
مجموعه د استانی به نام «سرخ مایل به قهوه ای» را هم در دست تهیه و تدوین دارد و
به بیژن نجدی، غزاله علیزاده، ویرجینیاوولف، کافکا و... علاقه مند است.
شعبان از دوستی به نام علی مسعود هزار جریبی نام می برد که در علاقه مندی اش
به ادبیات موثر بوده است. کتاب شازده کوچولو، تاثیر زیادی بر او گذاشته است و چ
با هر کتاب و شعر جدیدی که می خواند، «دید» و نگاه تازه ای پیدا می کند.
شعر زیر را از او می خوانیم.
کلاغ سیب گاز می زد
پنجره لرزید
زانوان بوم
... و رنگ قرمز
کلاغ سیب شد؟
دفنم که کردید
بر گورم، شب بو بکارید
درختان چراغ بزایند
و برف بر من ببارد
دفنم که کردید
کودکان را به بازی بگیرید
سایه را برقصانید
چشمه را بجوشانید
دفنم که کردید
در قلبم
ماهی را از تور برهانید
پرندگان را آزاد کنید
دفنم که کردید
شعرم را غسل دهید
کفنش کنید
و خاکسترش را
به اقیانوس بریزید
کارگزاران- دوشنبه، 27 آذر 1385 - شماره 188
http://www.kargozaraan.com/Released/85-09-27/145.htm
یادداشت : انقدر این مثلن گفته گو با روزنامه غلط تایپی و عقلی داشت
( از محل تحصیل گرفته تا کافکار !)
که ما رو شرمنده مسئول اصلی این روزنامه - از لحاظ دادن فحش ! - کرد
... ش. بالا !