|
My Double Life With You and Without You
|
کلمــات از پنجره ی اتاقـم آویزان هستند ، از ســر و کول دیوار بالا
می روند وحرف به حرف روی میز سُر می خورند . زیر پوستم وول
می زنـند و خود را به در می چسبانند . به سـطل زباله حقیر نگــاه
می کنم ، چه کلمات معصومی ...
دستهایم را محکم بسته اند ، آرام بالا می روم ...آرام ... و گردنم ،
از سقف آویزان ، از پنجره اتاقم ، دیوار روبرو رنگ می بازد ...
سُر می خورم ، در را می چسبم ... دنیا دایره است ... دایره ...
دیوار روبرو دایره ، پنجره دایره ... من دایره ... دایره ها از پنجره
بیرون مـــی ریزند ... روی آســفالت ... دایــــره ها از رویشان رد
می شوند ... دایره می چرخد ...آرام ... گوشه اتاق به شکل عجیبی
دایره ...
خ ی ل ی
ش . بالا
