برای حسین پناهی
شاعران نمی دانند 
و فیلســـوفانِِِِ عبوس
دختری سرد
که گــُـــر می گیرد
روزنامه در دستانش
و آینه در چشمهاش
و آنها نمی دانند ، پس هستند
یک فیلسوفِ شاعر می خندد
روزنامه
کرمهایش را
به رخ می کشد
دخترک در خود می پیچد
مرد در روزنامه
آینه در فیلسوف
آینه در من
که نمی دانم ، پس هستم ...