|
My Double Life With You and Without You
|
نامه اي به سه تفنگدار آنارشيست ...
(( در متن ، چيزي جز خودِ متن نيست ))
يدالله رويايي
دوست خوبم ، تيرداد ...
بعد از آنكه مقاله اي با عنوان (( بورژوازي ادبي – نخاله هاي بادكنكي ))
به تشويق خودتان خواندم ، سعي كردم تأمل بيشتري در آن بكنم و پا از چند
كامنت معمولي فراتر بنهم . مقالاتي از اين دست نياز به بازخواني و حتا جمع
خواني دارد كه تنها با نشر در چند سايت يا وبلاگ توانايي متني اين نوع
مقالات روشن نمي گردد . من نيز پس از چند بار خوانش مقاله ي – به قول
خودم – سه تفنگدار ( سميعي ، ماني ، راد ) به اين نتيجه رسيدم كه بايد در
مقالاتي از خودتان كه به عنوان تقريبا يك نيمه مانيفست ادبي به پرچمداري
از ادبيات نسل جوان و پيشرو به نشر مي رسانيد ، وسواس بيشتري به خرج
دهيد ، البته حقير كوچكتر از آن است كه بخواهد توصيه اي به دوست
صميمي خود بكند ، لذا اين دوست را كه از آن آنارشيست هاي اسلحه
بدست !! هست بخوبي مي شناسد كه ماهيت اكثر كارهاي ادبي او جنبه
هايي از هنجار گريزي و اعتراض را در خود دارد .
اينكه در ادبياتي كه شما از آن به عنوان بورژوازي ادبي نام برديد نفراتي با
صفات خاص خودتان وجود دارد شكي نيست ، چرا كه به عقيده نگارنده اين
سطور حتا بورژوازي ادبي ناشي از ادبياتي به نام ادبيات پورسانتي است -
كه بعدها در مقاله اي كوتاه آنرا به جهان متن خواهم كشاند – ولي بحث در
آن قسمت رو به تشويش مي رود كه متن به نمايندگي از شما و – ما – پيام
خويش را به بستر ادبي كشور تزريق مي كند ، حال اگر اين تزريق تا حدي در
محيط آرام و بر طبق اصول و قاعده انجام گيرد ، تأثيراتي بس شگرف خواهد
گذاشت و اگر اين تزريق از بدنه متن به ذهن مخاطب با حركاتي فراتر از
آنارشيست گري صورت گيرد نه تنها تأثير نخواهد داشت ، بل به فلج كردن
ذهن مخاطب نيز مي انجامد .
البته من نيز سعي كردم – همانند خودت – با نگاهي كلي گرايانه در اين نامه
از جريان ادبي بازگشت كه چند سالي است دغدغه اي بين جامعه ادبي ما
در داخل و خارج به راه افتاده ، عبور كنم . دوست دارم دوستاني همچون
شما از خستگي شعر امروز ايران – به بيان دكتر براهني – بكاهيد . پس بر
شما كه همواره به عنوان منتقدي هنجار گريز و در حين حال واقع بين كه
هيچ گاه دچار خودسانسوري نشده است ، واجب است كه نقد و نظرهاي
خويش را بيشتر به فرم و ساختارهاي تكنيكي پياده كنيد و از ايجاد فضاي
احساسي بدور باشيد .
(( هر قصه ، آينه اي است كه ضمير نويسنده را مي نماياند و ضمير آدمي خود آينه اي است در برابر جهان ))
آلن رب گري يه
يا حق
شعبان بالاخيلي – 23 اسفند 84
لینک به مقاله مورد نظر : بورژوازی ادبی – نخاله های با د کنکی ( تیرداد راد)
یک طرح : ( از مجموعه کلاغ سیب شد ...
چشمانم را از طنـــــاب
می آ
و
ی
ز
م
چقدر زود اشکهایم
خشک شدند...
.......................... وبلاگ های دوستان
با شقیقه سرخ لیلی در شروه ( میثم ریاحی )
با مقاله در مورد بورژوازی ادبی – نخاله های با د کنکی ( تیرداد راد)