|
My Double Life With You and Without You
|
لبانت بوی کافور می دهد 
و پروانه می شوی
در جاده ابریشم
هنوز مرگ با دستان تو
آغاز می شود
از هزار و یک شب بغداد
حتا یک قصه نمی خواهم
خدایان چه تاریک و مغموم
مسخ می شوند
بر سجاده
دانه اناری اشک می ریزد
فرعون هم که باشی
با لبانت خواهم آمیخت ...
......................................................................
بهرام اردبیلی هم رفت ...
«تابوتى از مفرغ
كه در باران ها زنگ نمى زند و برشانه ها
به سبكى ى ستاره ى ستوانى روستازاده ست،
در فرصت اين شمشاد
تشييع مى شود
و با صفير خاموش چشمى
مثلث تنهاييم به هم مى ريزد.»