تبليغاتX
زندگی دوگانه Double Life
My Double Life With You and Without You

به ویرجینیا وولف:

و باز هم جوجه اردک زشت

جوجه اردک زشت ، یک جوجه اردک زشت و سیاه رنگ بود . بسیار بسیار زشت ، هیچ کس به او توجه نمی کرد و او در دنیای خود فرو رفته بود ...

از جامعه بدش می آمد و حالش از همه بهم می خورد ، او حتی دیگر امیدی به زیبا شدن نداشت ، آینده خوبی پیش روی خود نمی دید ... حتی خانواده هم با او غریبه شده بودند و او را طرد می کردند ... جوجه اردک زشت تنهای تنها شـده بود ...

او باید کار خودش رو می کرد ... دیگر از این زندگی پست مادی خسته شده بود ... جوجه اردک زشت به کنار رود خانه رفت ،خودش را در آب دید ...

همان جوجه اردک زشت و سیاه بود ... باید کار خودش را می کرد ...

در اطراف رودخانه گشتی زد و سنگهای زیادی جمع کرد و در جیب پالتویش ریخت ... بطوریکه خیلی سنگین شده بود ... به زحمت خود را کنار رودخانه رساند ... و... صدای پرت شدن چیزی در آب پیچید ...

جوجه اردک زشت حالا دیگر زشت و سیاه نبود ، بلکه به یک ماهی قرمز کوچولو تبدیل شده بود... .

 

شعبان بالاخیلی

 

 

اشاره : متاسفانه در این مدت قدری مشکلات جور واجور به من مراجعت فرمودند و قدری از فضای وبلاگی دور شدم لذا از همه ی دوستان عذر خواهی می کنم ...

 

 

 

 

 

 

 

+ Written by  29 Dec 2005    sHa'bAn bAlakHaYli  |